تبليغاتX
لیموناد
لیموناد

 در این سکوت نیمه شب

کسی‌ چراغی نمی فروزد

                         تا مگر

سایه‌ای بر خیزد

         و بیدار کند

چشمان خفته در اعماق تاریکی‌ را

چشمانی که در انتظار سایه‌ای به خواب رفته اند

- و گویی خواب درمان انتظار است - 

چشمان ساده دلی‌

که امید را در دستان سایه می‌بیند

و همچنین خورشید را ...!

 چون مار گزیده‌ای که در پی پاد زهر

                 انتظار زهر همان مار را میکشد.

و عاشقی که عشق را در وصال معشوق می‌داند.

نه...

چراغ را بکش!

سایه نشانی‌ از خورشید ندارد

      ولی‌ تا طلوع خورشید درمان انتظار خواب نیست.


لينك | نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 17:40 توسط مهدی|

گمان کردی که يادت از دلم بيرون شود ،هرگز !

گمان کردی نگاهت را فراموشم شود ، هرگز !

گمان کردی که عاشق را بدون عشق ميبينی؟

مگر  دريا  بدون  آب  دريا  مي شود ? هرگز!



لينك | نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 21:51 توسط مهدی|

سيمای سرود سخنم ساکت و خاموش

سودای سراب سحرم گشته فراموش

بی خود شدم از خود به سر انگشت نگاهش

آورد پيامی و ببرد عقل و دل و هوش

ان مهوش نوشين لب زيبای خرامان

بنمود رخ و کرد دلم عاشق و مدهوش

آشفته رويش شدم و سخت گرفتار

 هر شب به درزای غم اين, من بيهوش



لينك | نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:20 توسط مهدی|

 بالاخره فرشته ها کار خودشونو کردن!


چرا کبک خرامان در دل کوه

نمی خواهد  پی  پرواز باشد


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:57 توسط مهدی|
و اما کروبی

امروز مطلبی در حمايت از آقای کروبی خوندم که دلم نيومد جواب ندم.

اول متن اصلی را ميذارم بعد هم جواب :
          

از زماني كه زمزمه هاي انتخابات شروع شد همه متفق القول به دنبال كانديدايي بوديم كه حضورش باعث رفتن آقاي احمدي نژاد شود!
ابتدا صحبت از چهره هايي مانند عبدالله نوري بود و بعد هم خاتمي!
وقتي صحبت از كانديد شدن خاتمي بود، من به شدت مخالف بودم و اين كار را يك درجا زدن براي كشور ميدانستم!
خاتمي 8 سال رياست كرده بود و بازگشت به او دليل موجهي جز اينكه ما دوستش داشتيم نداشت!
در همان زمان بود كه صحبت از حضور ميرحسين شد و جمله ي معروف يا من يا ميرحسين!
آن زمان من شخصا علاقه مند بودم ميرحسين كانديدا شود چرا كه :
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه 20 سال است به شرايط كشور اعتراض دارد و حكومت را به نوعي تحريم كرده است و بازگشت او ميتوانست آغاز يك دوره ي جديد حكومتي باشد!
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه به قدرت دل بستگي ندارد كه هيچ، با دست هاي پشت پرده ي سياست هم هيچ ارتباطي نداردو حتي از آن ها بيزار است!
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه در تصميمش اهل كوتاه آمدن نيست حتي اگر خيلي ها از او خواهش كنند!
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه گفته ميشد سال 84 براي قبول كانديداتوري رياست جمهوري خواستار داشتن اختيار صداوسيما و نيروي انتظامي شده است و اين نشان ميداد كه آن شخص اگر بيايد براي تغييرات مي آيد!

وقتي كه آقاي موسوي به دعوت انجمن اسلامي به دانشگاه تهران آمد،رفتم و صحبت هايش را شنيدم، آن زمان ميشد فهميد كه خيلي از اين تصورات اشتباه بوده است ولي من دلم نخواست بفهمم..دلم ميخواست فكر كنم ميرحسين موسوي همان است كه به دنبالش بوديم!
حتي مدتي دستبند سبز هم بستم... ولي هر روز واضح تر ميشد كه اين سيد عزيز،آن يوسف گم گشته نيست!
هر روز واضح تر ميشد كه ميرحسين،فرزند انقلاب،آن ليلي قصه ها نيست كه ما مجنون شويم و عيب هايش را نبينم!
من از 4 سال احساس حماقت كردن ميترسيدم!!

خوشبختانه شرايط جامعه و انتخابات به گونه اي شد كه بنا به گفته ي تمامي تحليل گران، كشيدن انتخابات به دور دوم با حضور احمدي نژاد و يكي از كانديداهاي اصلاحات واضح و مسلم است!
در اين شرايط و حداقل در دور اول ميتوان ديد را از" هركس به جز احمدي نژاد" وسيع تر كرد و به "چه كسي راي دادن" فكر كرد!
سعي كردم بدون تعصب،بدون احساس هاي ايجاد شده از رنگ بازي هاي جامعه، به شرايط كشور و به وضعيت كانديداها نگاه كنم و حالا من طرفدار شيخ اصلاحات،جناب آقاي كروبي، هستم !
و اما دلايل من براي انتخاب كروبي از بين دو نامزد اصلاحات آقايان كروبي و ميرحسين:

· تحزب امر جديدي در كشور ماست، و به عقيده ي خيلي ها مسير هدايت كشور به سمت و سوي دموكراسي واقعي از وجود احزاب ميگذرد!
حال آقاي كروبي رابه عوان رئيس حزب اعتماد ملي مقايسه كنيد با آقاي موسوي كه خود را عضو هيچ حزبي كه نميدانند هيچ، عضو هيچ حريان فكري خاصي نيز نميدانند!
با انتخاب آقاي كروبي ميتوان حزب داري را پاس داشت!

· ما ايراني ها هميشه ملت فراموشكاري بوده ايم!
فراموش نكنيم كه 4 سال پيش آقاي خاتمي را براي كوتاه آمدن در مواقع حساس سرزنش ميكرديم!
فراموش نكنيم هر 9 روز يك بحران را..
فراموش نكنيم روزهايي كه دلمان ميخواست رئيس جمهوري داشته باشيم كه با اتكا به راي مردم پا عقب نگذارد و تسليم نشود!
و نميدانم چه شده است كه حالا دل به كسي ميبنديم كه يك قدم ار آقاي خاتمي عقب تر رفته است و خود را اصول گراي اصلاح طلب مينامد!
بلاي مديريت كشور ما " مبهم گويي" است و نياز كشور ما تغييرات براي بازگشت به مصير اصلي!
من رئيس جمهوري ميخواهم كه صراحت لهجه داشته باشد، واضح عقايدش را بگويد،تاب هزينه دادن را داشته باشد نه آنكه يكي به نعل بزند و يكي به ميخ!

· يك دوستي زيبا ميگفت آقاي موسوي 4 ماه است كه تصميم گرفته است رئيس جمهور شود و براي آن برنامه ريزي ميكند و آقاي كروبي 4 سال است تصميم گرفته است رئيس جمهور شود و براي آن برنامه ريزي ميكند.
داشتن يك تيم قوي و كاركشته كه هر كدام صلاحيت اداره ي كشور را دارند و دادن برنامه هاي شفاف ميتواند اميد را براي داشتن يك دوره ي مديريتي خوب در كشور بازگرداند!
برگزاري جلساتي با حضور افرادي چون خانم بهاره رهنما و كيومرث پوراحمد براي حمايت ازآقاي موسوي خوب و هيجان انگيز است ولي من فكر ميكنم يك كانديدا بيشتر نياز به برقراري اتاق هاي فكر با حضور امثال دكتر نجفي است!

· بعضي از دوستان حمايت آقاي خاتمي و حزب هايي مثل مشاركت را از آقاي موسوي دليل حمايت خود ميخوانند!
من از اختلافات بين آقاي خاتمي و كروبي اطلاعي ندارم و آن را بيشتر يك بازي سياسي پشت پرده ميدانم ولي دليل حمايت حزب مشاركت و امثالهم را از ميرحسين واضح ميبينم!
بعد از كناره گيري آقاي خاتمي از انتخابات، با توجه به اختلافات به جا مانده از 4 سال پيش بين آقاي كروبي و حزب مشاركت( در قضيه ي تحصن نمايندگان)اين حزب دو راه بيشتر نداشت يا بايد بدون طرفداري از شخص خاصي فقط سكوت ميكرد كه نتيجه ي اين كار دور بودن از قدرت براي 4 سال ديگر و نوعي مرگ سياسي براي اين حزب بود يا اينكه با چشم پوشي از تفاوت افكار حزب و آقاي موسوي، از ايشان حمايت ميكرد و طبيعتا راه دوم را انتخاب كرد!
بنابراين لطفا حمايت اشخاصي چون كرباسچي و عبدي از آقاي كروبي را كه با تحليل حاصل شده است با حمايت بزرگاني چون حجاريان و محمد رضا خاتمي از آقاي موسوي كه با اجبار حاصل شده است مقايسه نكنيد كه تفاوت از زمين تا آسمان است!

· من ديگر با شنيدن شعار خدمتگزاري كهير ميزنم!
شعار هاي رئيس جمهور خدتگزار، خدمت به مستضعفين، گرفتن از جيب سرمايه دارها و ريختن در جيب فقرا و... متعلق به دهه ي شصت است!
ديگر دوره ي رئيس جمهوري كه از سر تواضع ( حتي براي مردم) كمر خم و راست كند گذشته است، كشور نياز به رئيس جمهوري دارد كه با افتخار سرش را بالا بگيرد و از موضع قدرت صحبت كند..از توان هاي يك رئيس جمهور حرف بزند!
كسي را ميخواهيم كه قدرت طلب باشد و ارزش قدرت را بداند!
كسي را ميخواهيم كه بداند رئيس جمهور آدم پر قدرتي است..آدم مهمي است!!
(مراجعه كنيد به اولين سخنراني هاي تلويزيوني آقايان كروبي و موسوي)

· وقتي رفسنجاني و دار و دسته اش از يكي حمايت ميكنند من در صلاحيت آن فرد ترديد ميكنم!
فراموش نميكنم مراسم دوم خرداد را كه چگونه فائزه هاشمي 8 سال اصلاحات را ادامه ي راه رفسنجاني ناميد و كسي هيچ نگفت!
طبيعتا هيچ گروه حكومتي تا در مذاكرات پنهاني منافعش حفظ نشود از كسي حمايت نميكند!
وقتي ناطق نوري هوادار موسوي ميشود، ميترسم...از گرگي در لباس بره ميترسم..از احمدي نژاد با شكل و شمايل جديد ميترسم!

· هراس از اين دارم كه ترس از چاله ما را به چاه بيندازد!
ما از عوام فريبي احمدي نژاد فرار ميكنيم، از رياي دولت نهم فرار ميكنيم ولي به كجا؟!
به دامن گروهي كه به جاي برگزاري جلسات مباحثه اي،با ابزار مختلف سعي در برانگيختن احساسات مردم دارند؟!
مگر نه اين است كه ما معتقديم نبايد از دين استفاده ي ابزاري شود؟!
پس معني نوشتن "يا زهرا" و " يا مهدي" و.. بر روي پوستر هاي تبليغاتي آقاي موسوي چيست؟!
چرا بايد رئيس ستاد آقاي موسوي دليل انتخاب سبز را به عنوان نماد طرفدارانشان،مذهبي بودن اين رنگ بداند؟!
اگر انتخاب يك رنگ، يك كار سمبليك براي اتحاد طرفداران يك كانديدا باشد،ايده ي قشنگ و قابل ستايشي است ولي اگر هدف برانگيختن احساسات مذهبي جمعي از مردم است، توهين به دين است!
دليل دروغ هاي آقاي موسوي در رابطه با حضور در شوراي انقلاب فرهنگي چه بود؟!
من ترجيح ميدم از كسي حمايت كنم كه سنش زياد است، قيافه ي دلچسبي ندارد، موقع حرف زدن صدايش ميگيرد ولي صادقانه سخن ميگويد!

· وقتي ميگفتند آقاي موسوي 20 سال نبوده است ميگفتيم به شرايط كشور معترض بوده است و هرچه از او خواستند تا بيايد، از روي اعتراض نيامده است!
و حالا حتما احساس خطر كرده است يا دلش براي اين مردم سوخته است كه آمده است!
ولي وقتي در اولين نطق تلويزيوني از دوراني سخن ميگفت كه بوده است، ميخواسته باشه ولي او را سانسور ميكرده اند و او چون يك پسر خوب سكوت ميكرده است در دل به خودمان فحش ميداديم كه چه خوش خياليم!
فراموش نكنيم رايزني هاي آقاي كروبي براي آزادي دانشجويان سياسي!
فراموش نكنيم نامه هاي آقاي كروبي را به مقام رهبري، جنتي،فيروزآبادي و..
آيا واقعا آقاي موسوي اجازه ي نوشتن يك مقاله ي انتقادي به اين همه اتفاق ريز و درشت را در اين همه سال نداشته اند؟
اگر نداشته اند، چه شده است كه اجازه ي حضور در انتخابات را يافته اند؟ آيا اتفاق خاصي افتاده است يا قرار بوده بيفتد؟!

· بر خلاف بعضي از دوستان كه حراس از ايجاد جنگ سرد در ايران با حضور آقاي كروبي دارند معتقدم كروبي در كنار صراحت بيان قدرت چانه زني بالايي دارد!
كروبي كسي نيست كه بتوان به او به راحتي انگ "ضد نظام" يا " ضد ولايت" و امثالهم زد بنابراين ميتواند به خوبي در مقابل بسياري از فشارها مقاوت كند!
ميتواند از تغيير قانون اساسي صحبت كند و نترسد!
ميتواند جوياي احوال زندانيان سياسي شود بدون اينكه شريك جرم قلمداد شود!
ميتواند...
ضمنا بعضي از دوستان كه پذيرش حكم حكومتي توسط آقاي كروبي در مجلس ششم را پيراهن عثمان كرده اند اگر در كانديداها، كسي را ميشناسند كه حكم حكومتي را قبول ندارد به ما هم بگوييد تا در بست از ايشان حمايت كنيم!

· ما را ديگر قهرمان پروري بس است!
خاتمي را قهرمان خوانديم و در نهايت او را با نام "ممد چاخان" بدرقه كرديم!
احمدي نژاد را معجزه ي هزاره ي سوم ناميديم و اكنون آرزوي رفتنش را داريم!
لطفا از موسوي اسطوره نسازيم!
يك نفر هرچقدر هم خوب باشد يك نفر است!
وقتي از آقاي كروبي سوال ميشود كه شما فلان مشكل را چگونه حل ميكنيد و او پاسخ ميدهد كه اين مشكل را تيمي كه با من كار مي كنند بايد فكر كند و حل كند، كم كم به داشتن يك رئيس جمهور با اعتقاد به كار جمعي اميدوار ميشويم!



من هم دوست داشتم شرايطي بود كه ميتوانستيم رئيس جمهوري بهتر از آقاي كروبي داشته باشيم ولي بايد باور كنيم كه در اين شرايط ما راهي جز انتخاب بين بد و بدتر نداريم!
پس بياييد فقط به بهانه ي راي آوري يك كانديدا،از آرمان هايمان عقب نشيني نكنيم!
مراقب باشيم ما را جو نگيرد!

چهار سال احساس حماقت را تحمل كردن سخت است



و اما جواب:


1)تحزب: هر چند در جديد بودن امر تحزب در کشورمون شک دارم ولی فراموش نکنيم مير حسينی که خودشو جز هيچ حزب و گروه و جريان فکری خاصی نميدونه از بدو ورودش حمايت چهره های مطرح اصلاح طلب ها پشت سرش بود.
 و امروز انتخاب کروبی دليلی بر پاسداشت حزب و حزب داريست در حاليکه حضور خودسرانه شیخ اصلاحت با تمام سرزنش ها خود دليليست بر بی ارزش شمردن حزبيت.
کروبی آمد تا حزب پيروز شود يا شخص؟ و يا هيچکدم -شايد شکستن رأی اصلاح طلبان بهترين دليل آمدن شيخ اصلاحات باشد.-

     2)بحث فراموشی و فراموش کاری ميشود و لابد بايد فراموش کنيم وعده های عوام فريبانه ی انتخابت نهم را ...
 بحث هزيبه دادن هم در ادامه عرایضم مطرح ميکنم انشالّه

3)هر چند مبهم گويی به عقیده شما عادت شده اما گاهی وضوح برای عوام تبديل به ابهام ميشود مثلاً من الان نميدانم خود دوست  شما زيبا بوده يا حرفی که زده ...!!!
اما اطاق فکر ... چه ترکيب جالبی ! فکر کنم 4 سال پيش بود که اين عبارت زيبا به وجود اومدکه البته نتايج و پيامد هاش امروز بعد از 4 سال در دولت نهم به وضوح قابل مشاهدست.

     4)"... طبيعتاً راه دوم را انتخاب کرد"
طبیعی بودن همين امر هم برای توجيهش کافیه .

     5)متاسفم قدرت طلبی که روزی ضد ارزش بود امروز فاکتوری شده برای حمايت!
(هر چند دکتر احمدی نژاد ثابت کار هم ميتوان خدمتگزار بود و نفت بر سر سفره آورد و هم ميتوان قدرتمند بود و سجيل بر پهنه آسمان فرستاد..!!!)

     6)بالاخره بايد از حمايت يه تيم قوی و کارکشته افتخار کرد يا ترسيد..!؟ ( ر ک بند 3)

     7) امروز مير حسين را به عوام فريبی محکوم ميکنند وقتی بيشتر طرفداران او دانشجويان جوانان و قشر تحصيل کرده ی جامعه هستن در حالی که فراموش کردند اکثر آرای شیخ اصلاحات در دوره قبلی بر سر تقسيم سود نفت و ماجرای جالب تراول های 50 هزار تومنی بوده.

     8) در صحبت همه ي نامزد ها حتی اصولگرا ها  - البته به جز آقای احمدی نژاد - دليل اصلی حضورشون در صحنه را نجات ايران از اين پرتگاه اقتصادی و سياسی و فرهنگی ميدونن تا جايی که آقای کروبی شعار تغيير را به تقليد يا به الهام از "اوباما" برای خودش بر گزيد.
*البته فراموش نميکنيم رايزنی های آقای کروبی را برای آزادی زندانيان سياسی و البته نتايج آن را !

     9)هر چند در صحت پيشبينی ها مبنی بر مقاومت در برابر فشار ها شک دارم ولی هر مقاومتی هزينه دارد.( ر ک بند 3)

   10)حمايت از

                  قدرت طلبی که صدايش ميگيرد ولی صادقانه صحبت      ميکند،

                       سياست مداری که تسليم فشار نميشود
                       و شيخی که از تغيير قانون اساسی نميترسد

  آيا قهرمان پروری نيست؟
 تصور ميکنم کار تيمی و خرد جمعی هم دست کمی از اطاق فکر و امثال آن ندارد
نمونه واضح خرد جمی همين انتخاب مربی تيم ملی بود که داستانی بسيار جالب دارد !
 



لينك | نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:51 توسط مهدی|
ميتوانی عاشقی ديوانه را اغوا کنی

ميتوانی صد چو من آشفته و شيدا کنی

عقل و هوشم بردی و رفتی کنار

شرط عقل آنست از ديوانه اي پروا کنی
ميتواند تير مژگانت برد جان از تنم
بس همين بر نازک قلبم فقط يک"ها"کنی

ميتوانی بردن اين آشفته قلبم را ولی...

 ميتوانی در نگاهم عشق را معنا کنی ؟!



لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:35 توسط مهدی|
بعععععععععععله!
گفته های دوست عزیز سر قفلی دار ما مرا بر آن داشت تا دفاعییه ای مدون علیه یاوه گویانی که واژه ی دور از مای هزل را بر اشعار ما نهاده تنظیم کنم که به شرح زیر است


بیا تا باز گردانم دو چشمت را بر این سیل خروشان  ***   بیا تا پر  کنم عمق دلت از نور ایمان

بیا تا گویمت امروز کین اشعار من نیست   ***   خروش خشم طفل نازک اندام دل است این کار من نیست

بیا صاحب دل امشب حرفهای تازه ای دارم برایت ***  بیا پنهان کن این آشفتگی ها در سرایت

نمیدانی مگر با طفل نوزادی چنین خرد    ***   سخن های ثقیل و سخت را نتواند آورد؟

نبین سهل است سیر سیل سحر آمیز گفتارم   ***  نگو پوچ است و پرت آشفته پندارم

نگه!کین آذرخشی کاو تو را خنداند و پنهان شذ*** نمیبینی چو رخشی زین شده آماده با پیکار با عدوان ایران شد

نداری از سر انگشتان خون آلود اشعارم نشانه ***   نمیبینی پیامم همچو تیر آرش از آشفته افکارم روانه؟


لينك | نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:23 توسط مهدی|
اندر احوالات سال نو !

  چه گشتست عاقبت این مردمان را                   که نقل مجلس است امثال سکسی

به تی وی منتظر تا پاسی از شب                       که  آخر  بیند  آن  سریال سکسی

به پشت میز و سرگرم حساب است                   دو چشمش در پی آن مال سکسی

همیشه  سخت  نالان  از  گرانی                        ولی  در  سر  همه  آمال  سکسی

ندارد  شغلی  و   بیکار   گشته                         چرا، چون نیست او را خال سکسی

تضرع   میکند  نالان    دل شب                         بده    ما را  خدا   اقبال   سکسی

به منبر  روضه می خواند  معمم                        همه قول  است از اقوال   سکسی

دو  روز     دیگرم    فرماید    آقا                       که امسال است نامش "سال سکسی"

به  سال  نو  دلم  را  شاد گردان                        و  حول  حالنا   احوال  سکسی!


لينك | نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 13:39 توسط مهدی|
دل تنها و قلب خسته و سرمای خانه

زمان بی سر انجام و سری بی آشانه

تخیل  در  پی  افکار   واهی

سکوتی سرد در عین سیاهی

خیابانهای تاریک و درختان شکسته

ترانه در پس درهای بسته

دل ابری و چشمی تر ز اندوه

خروش سیل بر غمهای انبوه

نگاه  خسته  و لبخند  مبهم

قدم سست و زمین سنگی و محکم

ستاره در پس ابر و سحر خاموش و تاریک

مسیر  راه  روشن  تنگ و باریک


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:10 توسط مهدی|
روح از زمانه خسته در آرزوی رستن

چون پر شدن به هر سو از غیر او گسستن

آزاد و بی تفاوت بی مقصد و سر انجام

در  آرزوی پرواز  یا  حسرت  شکستن

آرام و بی هیاهو خاموش چون لب من!

ساکت ز غم ز حسرت چشم از غریبه بستن.

در سیر واهی و پوچ آینده ای خیالی

از   غیر  او  بریدن  با  یاد  او  نشتن ...


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:3 توسط مهدی|
دوباره شب شد و تنها و بی یار

نگاهم در افق با قلب بیمار

شدم دلخوش به گپ های شبانه

به حرف و شکوه از دست زمانه

به عشق دیدنش در عالم خواب

چو تشنه در پی یک جرعه ی آب

به تاخیر سخن آوردن او

به چنگ اندر زدن در دامن او

به بی مهری و حسرت در فراغش

چو آهویی شدن.گشتن شکارش

به سر بازی و بازی بر سر او

به بی بی دل و شاه سر او !

به سردی و سکوتش در دل شب

به بیمارش شدن در حسرت و تب!

به......

 


لينك | نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:12 توسط مهدی|
باز امشب خاطرم تنها شده                   خانه ام تاریک چون شبها شده

کلبه  تنهای  قلبم  عاقبت                        جایگاه محنت و غم ها شده


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 19:27 توسط مهدی|
نمیدانم چرا میخواهم امشب

که شعرم با چرا همراه باشد

چرا در دل شکایت شکوه صد راز

ستاره در شبم همراز باشد 

چرا شعر وغزل بی بار گشته

مصیبت خوانی و نوحه گری آواز باشد

چرا بیماری و فقر و فلاکت

که  نفتش  آخر  و  آغاز  باشد!

چرا جراح می خواهد ریاست

دل  اسلامیون  پر  آز  باشد

چرا کرکس شغال و گرگ و کفتار

چو شاهین و عقاب و باز باشد

چرا حجب و حیا از یاد رفته

اگرچه  درب  دیزی  باز باشد

چرا کبک خرامان در دل کوه

نمی خواهد  پی  پرواز باشد

 

                    چرا این بار هم قلیان سردم

                  نمی خواهد دوباره ساز باشد...

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:16 توسط مهدی|
بیا روحم رها کن زین خماری ....بیا مستم بکن ترس از چه داری؟

 شراب آن دو چشم سرمه سودت.....نگاه تافذ آن چشم شوخت

بکرده مستم و قلبم ربوده .....ببرده عقلم و غم ها زدوده

وفای عهد را در دم شکستی... در بیمار قلبم را تو بستی

 ولیکن در پیت هر روز و هر شب....دلم می گرددت با ناله و تب

 ببویم بوی موی چون کمندت....بپویم سوی کوی هفت رنگت

بیا غم از دلم آزاد گردان... دل آزرده ام را شاد گردان

بده نوشی ز لعل بی مثالت.....بکش جامی ز اعماق نگاهت
سیه چشمت سياهي برده از ياد... نگاهت همچنين! اي داد و بيداد...


لينك | نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:9 توسط مهدی|

 

 دلم  بی یار و  یارم بی دل و  سر  در گریبان

نفس بی همنفس, دل در قفس حالم پریشان


لينك | نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:18 توسط مهدی|

کوير نه آن که کتاباش را خوانده اي، نه آن که شبش پر ستارست.

کوير آن برهوت تنهايی،

آن تکرار مکرر سراب،

آن نگاه نگران تک درختان پراکنده به زوال خود .

آن آسمان بی ابر که در انديشه بی حاصلی خود جولانگاهيست برای سوزش خورشيد...

و آن مسافری آواره در پی ليمونادی خنک به تغیير جهت سايه خود مينگرد.


لينك | نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 20:11 توسط مهدی|